تبليغاتX
من دیکتاتور نیستم
vahid.arabani@yahoo.com
 

سلام بر پاییز

دوباره ریشه میزنم بر عشق

فصل پاییزی من که میرسه فصل اندوهه سفر سر میرسه

من تنها ترین تنها مرده زرده پاییزی هستم

درود بر پاییز درود بر رنگ زرد درود بر اغوشه پاکه پاییز دوباره ریشه میزنم دوباره

 دوباره ها را تکرار میکنم . چقدر انتظار کشیدن سختست چرا که

وحید هنوز هم در اعماق تاریکی تورا نشانه رفته است ...امشب فقط و تنها فقط

به من تعلق دارد و بس .

سلام بر عشق سلام بر سالار فصها سلام بر تنهایی سلام بر فصل هزار رنگه هزار شکل

غصه نمیخورم باور میکنم درد نمیکشم شرم میکنم  نمیخوابم نگاه میکنم  حرف نمیزنم

سین سکوت سوت میکشد من وحید عربانی در کدامین سرزمین به دنبال بایدها

خود میگردم پاییزه من فرا رسید فصل اشتی من با طبیعت .

بوسه میزنم بر سر انگشت زمین .رویای همیشگی ام را دوباره مرور میکنم

 من در زردترینه زردهای جهان ایستاده ام .

عاشق ترین مرد اسمانیم  فاصله میگیرم از تبریکو تهنیت چرا که دیگر

عاشق نمیشوم من دوست دارم صدای مادرم را من دوست دارم  هوای داغه اتاقم

را من دوست دارم تمامه خوبیهای جهان را

زرد زرد زرد زرد زرد زرد زرد زرد زرد زرد زرد زرد زرد  به خدا برترین رنگ دنیاس

چون همیشه تنهاس

وتنهایی را دوست دارد .

 امشب اینجا هستم روبروی پنجره کنار خلوت همیشگی یک استکان

چای روی میز یک پاییز میان این همه دلکندن ... رنگ همیشگی

 من یک احساس دیگر لطفا ......

جند ساله پیش این کار در مجله ترانه ماه منتشر شد که دوست

داشتم شمارو در خوندنش سهیم کنم

پاییزی باشین .

منتظرتانم تا روزه تولدم نوزدهم اذر ماه ... بارانی ...

 

دلم از دنيا گرفته

 

 

دلم از دنيا گرفته

من چه خستم امشب از تو

اينهمه راه نرفته

راهيه غربت من شو

 

دلم از دنيا گرفته

مثه حسرت يه فرياد

مثه لحظه هاي خالي

روتنه يخ زده باد

 

از کدوم قصه رسيدي

از کجاي مرز ترديد

وقتي ابرو بادو دريا

غمو غصمو نفهميد

 

وقتي احساس ترانه

توي بغض شاپرکهاس

وقتي حس باتو بودن

روي پيشونيه فرداس

 

اگه بي صدا و خستم

اگه لحظه هام عذابه

اگه فکر با تو بودن

توي بيداري توخوابه

 

تو بگو لحظه به لحظه

من کنار کي بميرم

وقتي نيستي وقتي رفتي

دستاي کيو بگيرم

 

دستاي کيو بگيرم .....

 

وحيد عرباني

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:12  توسط وحید عربانی | 

 

گاهی مسیر دایره ها تنگ میشود

 

خورشید پاییزیم چه بی رنگ میشود

 

انجا کنار کوچه دلتنگی شما

 

جسمم دچاره نیزه نیرنگ میشود ...

 

چقدر زندگی زیباست !!!

 

در این تلاطم بی حوصله زندگی چشمام را به سمت تاریکی باز کرده ام . مسیرم همچنان تاریکیست چیزی را نمی بینم چرا که هدفی برای من نیست که چرا بیهوده قدم میزنم. من دچار یک حسه جانسوز شده ام میدانم توام همانند من دچار این تاریکی هستی. از بس کنار غم نشسته ام خودم را بی وقفه نشانه میرم. نه پنجره ایی نه شعری نه حسی ونه دوباره کسی که زنگ میخورد و جواب نمیدهد چرا مرا میازاری مگر با تو چه کردند که مرا اینگونه دچار کردی که بگویم من هم هستم و تورا نفرین کنم ازین همه سیاهی. دور شو از من حضورت سردو غم انگیزست چرا مثه سایه به شکل سیاه پابه پای من راه میروی .روزگاره من سیاه و تار است مثله تار های قدیمی گیتار اتاقم که گاهی نوایی دلنشین او بیشتر به گوش میرسد... من یک مرد هزار چند ساله ام که هزار سال است بیابان گردم لبانم از تهاجم گرمی تو خشکو سوزانست . مرا سیراب کن از همه دریای نگاهت .التماسم چقدر مردانه است .به سمت تاریکی سجده زده ام شاید یکبار دیگرتنهای تنها بمانم از خودم ..... شگرفا ازین دوگانکی روزگار که گویی از پس لرزه های دیروزمان هم سر سلامت به جان نبرده است چرا که این همام خود مابودیم که زندگی را اینگونه کهنه و بی فروغ کردهایم .. شاهزاده سرزمین من سالهاست که مرده است و مرا تنها کنار یک رویای سرد رها کرده . صدای ناقوس ها از دوردست شنیده میشود ...

حوله محور بی انتهای نفرتم از تو میچرخم .

تاریکی مطلق .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:25  توسط وحید عربانی | 
 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:36  توسط وحید عربانی | 
         

عاشقم نبودي

هيچکي نخواس يه لحظه با تو باشم

هيچکي نفهمید که دلم گرفته .........

چيزي نگو حرفي برات نمونده

تو اين شباي سرد غم گرفته

 

تويي که پشت پا زدي به قلبم

خوب ميدونم تو لايقم نبودي

فقط يه لحظه تو چشام نگاه کن

خودت بگو که عاشقم نبودي ........

 

اگه ميري فقط بدون عزيزم

من ديگه تن به گريه هات نميدم

هر جا ميري دعاي من به همرات

من ديگه از عشقه  تو دل بريدم ........

 

گم ميکنم تمامه خاطراتو

خط ميکشم رو هرچي از تودارم

حسه ميکنم از اولم نبودي

پاي روي احساس خودم ميذارم

 

هرچي که بين ما بوده تمومه

خوب ميدونم تو لايقم نبودي

فقط يه لحظه تو چشام نگاه کن

خودت بگو که عاشقم نبودي .......

وحيد عرباني

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 22:16  توسط وحید عربانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
منو رويامو برگردون ازين احساس بي تو
بذار اروم پلکامو رو همديگه بذارم
بذار پشت مسيري که به انتها رسيده
بازم ترسيمي از رگبار دلتنگي ببارم .



متولد نوزدهم آذر ماه هزارو سیصدو شصت دو هستم.

نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
من ديکتاتور نيستم
پیوندها
سبحان درویشی
رضا صديق
بامداد بامداد
عليرضا سليماني
ساره
ليلي نيکو نظر
سايت تخصصي من satsat.net
سيامک رجاور
ميثاق جوهري
مدار خورشيد
حسن عليشيري
نسيم کياني
صابر قديمي
مونا برزويي
مهرداد فلاح
اسماييل مهرانفر
رضا صديق
بيژن مرتضوي
احمد شاملو
اردلان سرفراز
ايرج جنتي عطايي
حسين بياتي
نادر بختياري
بهاره مکرم
بابک صحرايي
محمد حسين بهراميان
شهرزاد پگاه
اهورا ايمان
نفيسه بالي
حسين متوليان
مهدي موسوي
نسترن مکارمي
سپيده
يادي از خاطرات گذشته
باغ ميران
بي خود اينجا دستو پا ميزنم
شبگير
پل رنگين کمان
بهروز رضايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM